سيد جعفر سجادى

1587

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

فصول و تكثير مسائل فروع و اصول ، لكن پس از رحلت حضرت رسول اختلاف اميال و اهواء و اغراض به ميان آمد و مردمى بسوى بدعت‌ها گرويدند و دگرگونيها بوجود آوردند و فتاوى فزون شد ، دواعى بسيار گشت ، تا آنجا كه نيازى شديد پيدا شد كه توجه و التفات به مسائل اصول و فروع شود تا از دست برد حوادث محفوظ ماند و بناى شريعت يكباره در هم نريزد ، باب استدلال و استنباط مفتوح شد . دسته‌هاى ويژه‌اى پيدا شدند كه هم خود را تحقيق در عقايد اسلام نمودند و بر تمهيد اصول و فروع آن همت گماشتند ، راه حجت و برهان پيمودند ، مسائل را با ادله و شبهات و ارده و جواب و رد آنها عنوان كردند و در اين راه كوشش‌ها كردند تا حملات معاندين را پاسخ گويند ، در نتيجه علم فقه را تدوين كردند و آنچه مربوط به اصول عقايد بود فقه اكبر ناميدند . بسيارى از مردم آنچه مربوط به عمل است فقه ناميدند و آنچه مربوط به اعتقادات است علم توحيد و صفات ناميدند ، از باب ناميدن كل بنام مشهورترين و شريف‌ترين اجزائش ، و بعضى علم كلام خواندند از وجوهى : 1 - آنچه را كلام مىناميم مباحش ابتداء بدين صورت بود : « كلام در حدوث و قدم » و يا « كلام در علم خدا » و يا « كلام در قدرت » و جز آن ، كه پاره‌اى از كتب كلامى ، مانند ملل و نحل ابن حزم بر اين روش است . 2 - از جهت آنكه اهم اختلاف در مسألهء كلام خدا بوده است كه آيا كلام خدا قديم است يا حادث ؟ 3 - از جهت اينكه علم كلام ملكه‌اى پديد مىآورد كه آدمى در مقام بحث و جدال بهتر مىتواند در مسائل اعتقادى و شرعى بحث كند و سخن گويد ، در حقيقت كلام منطق شرعيات است هم چنان كه منطق معمول مقدمهء فلسفيات است . 4 - از جهت آنكه در هنگام بحث و جدال سخن بسيار گفته مىشد و نقض و ايراد بسيار وارد ميگرديد . 5 - از اين جهت كه در اين فن از نيروى دليل و سخن و بحث بهره‌هاى فراوان گرفته مىشود بدان سان كه گويا نفس كلام است از باب « زيد عدل » . چنان كه در مثل بدان سخنى كه از لحاظ استوارى متكى به دلائل و براهين قويه باشد گويند « اين است كلام و اين است سخن » و يا « كلام اين است » يعنى كلام محكم و قوى و قابل قبول اين است . و بدين ترتيب پايه‌هاى بحث و جدال در مذهب نهاده مىشود و دانش جديدى پايه‌ريزى مىگردد . نظرى به تعريف علم كلام در دوره‌هاى بعد تعاريفى منضبطتر براى علم كلام كرده‌اند ، يعنى در زمانى كه بر حسب ضرورت به صورت علمى و بحثى جداگانه درآمد ، در انديشهء اين امر افتادند كه آن را به صورت علمى جداگانه تعليم دهند و تعريف و موضوع و نتيجهء آن را مشخص كنند و بدين ترتيب تعاريف متعددى بر حسب انظار و اغراض و اهداف مختلف بوجود آمد . مشهورترين تعاريفى كه براى علم